تبليغاتX
هر چه تبر زدی مرا ... زخم نشد جوانه شد
........

 

 

 

شب عید بود و در شهر غوغا به پا بود.در حالی که دیگران در فکر فرارسیدن سال نو،خرید لباس های جدید و تهیه ی مواد خوراکی برای تهیه غذاهای خوشمزه بودند،اما در خانه ی ما،هیچ نشانی از شوروشوق رسیدن عید نبود.چون هیچ پولی در بساط نداشتیم.ناگهان کسی زنگ در را یه صدا در آورد،وقتی پدر در را باز کرد،مردی با جعبه ای بزرگ پر از خوراکی های گوناگون و اشتها برانگیز پشت در ایستاده بود.از شدت تعجب و هیجان،نمی توانستم به آنچه چشمهایم می دید،اعتماد کنم.پدرم با چشمانی مملو از سپاسگزاری نام آن مرد را پرسید.مرد غریبه در جواب گفت:یکی از دوستانتان می دانست شما به کمک احتیاج دارید اما آنقدر مغرورید که به طور مستقیم کمک قبول نمی کنید،برای همین از من خواست که این هدیه را به شما برسانم.سال نو مبارک!

پدر در پاسخ گفت:نه نه،ما نمی توانیم این هدیه را بپذیریم.مرد در جواب گفت:متاسفم شما نمی توانید این هدیه را رد کنید.سپس به سرعت از خانه ی ما دور شد.آ» اتفاق تاثیر عمیقی بر زندگی من گذاشت.به خود قول دادم در آینده آنقدر تلاش کنم تا از وضعیت مالی مناسبی برخوردار شوم ومن هم،چنین کار قشنگی را برای شادی دل انسانهای دیگر انجام دهم،از هجده سالگی به قول خودم عمل کردم.در حد توانایی مای خود برای چند خانواده خرید می کردم و مثل پیک های تحویل غذا،لباس می پوشیدم و به فقیرترین نقاط شهر می رفتم،در خانه ها را می زدم و به هریک بسته ای با یادداشت می دادم.روی یادداشت خاطره ی دوران کودکی و قولی را که به خودم داده بودم،می نوشتم.در پایان از آ»ها می خواستم تلاشو کوشش بیشتری به خرج دهند،تا علاوه بر ایجاد دگرگونی در زندگی خود،آ»ها نیز قادر شوند چنین عمل زیبایی را در حق فرد دیگری انجام دهند.ارزش دستاوردهای معنوی که از این مهربانی و تقسم شادی سال نو با دیگران نصیب من شد،بسیار بیشر از درآمد سالیانه من بود.

 

 چند سال بعد،شب سال نو من و همسرم مجبور شدیم سال نو را دور از خانه و خانواده باشیم،به همین دلیل همسرم بسیار غمگین بود.روبه او کردم و گفتم:چرا امسال به جای تزیین خانه خود،زیباسازی را به صورت مجازی انجام ندهیم و خانه ی دل انسانهای اطراف خود را زیبا و دل انگیز نسازیم؟...سپس رسم هر سال خود را به او گفتم.اول زیاد از این طرح من استقبال نکرد و گفت:شاد کردن چند خانواده چه فایده ای دارد،با یک گل که بهار نمی شود.به او گفتم:درست است که ما نمی توانیم به هزاران نفر کمک کنیم،اما می توانیم حداقل برای لحظاتی کوتاه حسهای مرده در دل چند نفر از آنها را دوباره زنده کنیم و اگر هرکسی بتواند دل چند نفر را شاد کند،دیگر در رنیا دل شکسته و غمگین باقی نمی ماند.عزیزم وقتی برق چشمان کودکان کوچک ونم اشک پیرزنهای سالخورده را می بینی آنوقت می فهمی که چقدر این عمل زیباست...

ادامه دارد...

 

 

 

   




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 16:34 توسط ..:: سیمرغ ::..




Cursors

کد آهنگ در وب نوا

"loop="-1">