![]()
آوازه ی مهر پیچید لای درختان ... صدای غرش بر آمد!! برگ ها ریختند ... اما فقط زرد های سوخته ...
آوازه ی عشق افتاد بر صورت دریا ... لرزید و تکه تکه شد ...قطرات سر خوردند به سوی آسمان ... اما
بدون املاح ...
آواره های سرخ،هزاران شمع بر یک ظرف،... مهم این است که همگی می سوزند ... بعد واقعه همگی
بنده ی ظرف ...آواره های بی درد،پیامبران عصر،مرتدان غیر قانونی ... سکوت نه ! سکوت نه !

حروف خام از روی درختان چیده می شود،بی آرایش به سمت آسمان می روند و همچون ابر یکجا جمع
می شوند ... حال حرکت می کنند و باردار می شوند ... هنوز در آسمان ... اکنون می بارند قطرات شمع
به درن سینی و غالب سینی را به خود می گیرند ...
همه جا روشن است ...
سکوت نه ! سکوت نه !

homelessness

