تبليغاتX
هر چه تبر زدی مرا ... زخم نشد جوانه شد -
........

روزهای پایانی سال ۱۳۸۴ مثل برق و باد می گذرد ... یک سال دیگر تمام شد و چهار فصل را در نوردید ...

هر سال وقتی روزهای پایانی فرا می رسد غمی همراه با شادی سراسر وجودم را در بر می گیرد ... نمی دانم چه حسی است ... خاطرات ناگهان در این روزها در ذهنم تداعی می شوند ... و لحظه ای راحتم نمی گذارند ...

کمی که بیشتر فکر می کنم می بینم زندگی آدمها همانند ۴ فصل سال است ...

اول از همه بهار آغاز رویش و اوج شکوفایی ... نهایت زیبایی و رحمت ... ای کاش انسانها از زیبایی معنوی نیز بهره می بردند ...

بعد تابستان ... دوران بلوغ و زیبایی های تکرار نشدنی ... خربزه شیرین است ولی گاهی هر که خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند! ...

پاییز ... پاییز ،پاییز است ... درختان عریان ... برگهای خشک و رنگارنگ روی زمین و خش خش آنها زیر پای رهگذران ... بارانهای تند و کندش نشان از جنگی درونی دارد ...

و زمستان فصل کهولت ... دیگر می تواند ادعا کند خروارها تجربه کسب کرده بدون اینکه کسی بگوید هنوز جا داری و بچه ای ...

و این تکرار مکررات بی پایانی است ...

ای کاش با بهار دلهایمان را خانه تکانی کنیم و بذر عشق بپرورانیم ... و افکارمان را نو کنیم ...

و در آستانه ی سال نو می خواهم آموخته هایم را با شما در میان بگذارم:

۱.همیشهعاشق باشم و نخستین بخش کتاب عشق صداقت باشد.

۲.همچون خورشید بی دریغ مهر بورزم.

۳.سعی کنم به جای  مدام  بزنم.

۴هیچ وقت دیگران را نردبان ترقی خود نسازم.

وبیایید همگی سعی کنیم در سال ۸۵ مثل ماهی قرمز کوچک تنگ بلور سفره ی هفت سینمان دلی اندازه ی دریا داشته باشیم.

و در آخر چهارشنبه سوری خوبی براتون آرزو می کنم بدون بلا ...

دعام کنین ...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 22:44 توسط ..:: سیمرغ ::..




Cursors

کد آهنگ در وب نوا

"loop="-1">