
بد سگالی میکند آرام جانم ای خدا
انتضارت میکشد مهتاب روحی بی نوا
سینه از درد تو سودا میکند جانا بگو
تا که از شرم تو دم سرخی کشد بر چهره ها
بی مرادم در شب بادی مستی وا نذار
شمعکی دادی بدون نور تو کشتش صبا
جامه ی پشمینه و دلق و جدای مردمت
بی ثمر٬ فطرت ٬ نگاهش بر در زهد و ریا
دیدگانم بستم آرام باغ رؤیا پر ز تو
باده ی دل می چکیدش بر لبانم از نما
مست ِمست اما هشیوارانه حست میچکید
رؤیت ِ جان تو کردم نرگسم دادی شفا
(بی خانمان)
************************************************************
وادی حیرت
مشق شب را از دلم آسان ربود
آن سراسیمه ٬ همان چرخ زمان
حیرتی از آفرینش بر سرم
می کشم من دامن از دست عروض
قافیه ٬ وزن و ردیف یک نظام
سوزش جان از نبود حرف دل
آخرین بیت از همان بیت نخست
من ندانم ٬ قافیه از من نخواه
بیت آخر از ابد گوید سخن
من کجا ٬این آفرینش تا کجا...!؟
گردباد و حیرت و رازت ببر
مشعل مشرق نما روشن نما...
(بی خانمان)
*************************************************
محتاج همیشگی دعا های شما عزیزان خدا
سیمرغ و بی خانمان....

