سلام به بهترین دوست و بهانه ام برای زندگی! ...
چه لحظه هایی که تو زندگی ام گمت کردم اما تو همیشه کنارم بودی،چه دقیقه ها که حضورت رو فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی،چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور،تو رو که پشت همه ی موفقیت های من قایم شده بودی ،از یاد بردم،اما تو همیشه به یادم بودی.چه روزهایی که سرم رو تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر می کردم تو برای تلافی کارهای بدم برایم فرستادی دست و پا زدم،اما تو همیشه کاری رو کردی که به صلاح منه.چه ماه هایی رو که باهات قهر کردم و فکر می کردم منو دوست نداری،اما تو با توفیق یه کار خوب به من ثابت کردی که دوستم داری و چه سال هایی که توی خلوتم ازت نترسیدم اما تو همیشه منو بخشیدی.
تو همیشه با من بودی،وقتی زمین خوردم تو با نور امید نیرویی به من بخشیدی که بتونم دوباره ادامه بدهم.وقتی خسته از همه جا و همه کس نا امیدانه به تو پناه آوردم پناهم دادی.وقتی تو زندگی ام سر نوشت،منو سر دوراهی قرارداد تو راه درستو بهم نشون دادی،وقتی از آدم های دور وبرم دلم گرفت و دنیا غم هاشو بهم ارزونی کرد تو به قلب من آرامش دادی،تو با حضورت به خنده هام هدف دادی به گریه هام دلیل دادی،به زندگیم و به نفس کشیدنم رنگ دادی.
وقتی ازت سوال کردم جواب سوالهامو دادی وقتی می سوختم تو لذت پختن روحم رو به من چشوندی،وقتی قلبم تپید تو همه ی عظمت و بزرگیتو تو قلب کوچیک من جا دادی.وقتی برای اولین بار از دیگران حرف ناحق شنیدم راه تازه ای برام باز کردی تا گذشت و بخشش رو یاد بگیرم.وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم معادله ی زندگی نه غصه خوردن واسه نداشته هاس،نه شاد بودن واسه داشته ها و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیزای دیگه ای دادی اون وقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم و فهمیدم بیشتر از اون چه که هست باید مهربون باشم.
وقتی بعضی دعاهامو زود اجابت کردی،بعضی ها رو دیر و بعضی ها رو اصلا،فهمیدم برای رسیدن باید کمی عجله کرد،گاهی صبر کرد و گاهی کنار کشید.وقتی دیگران درد دلاشونو برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگران بارش سنگین تر از غصه های خودمه،اون وقت توی وجودم شیرینی به یاد دیگران بودن رو چشیدم.
وقتی دیگران فقط با گفتن یه جمله همه ی ارزش و اعتبار رو زیر سوال بردن اون وقت فهمیدم بعضی آدم ها معنای واقعی خیلی چیزا رو درک نمی کنن،پس یاد گرفتم بیشتر به آدم ها برای پیدا کردن راه درست فرصت بدهم.تو،توی پستی و بلندی های زندگی خیلی چیزا بهم یاد دادی و من هر چی یاد گرفتم بیشتر فهمیدم که نمی دونم و چیزای زیادی برای یاد گرفتن باقی مونده و من مطمئنم تو همه ی این چیزا رو بهم یاد می دی.قصه های زیادی پیش رومه،تا منو قدمی به شناخت خودم و قدمی به سوی تو و شاید قدمی به لقای تو نزدیک تر کنه.من همه ی داشته هامو مدیون تو هستم.زندگی برای من وقتی معنای زنده بودن می ده که تو کنارم باشی چون می دونم تو همه ی این چیزایی که لازمه من بدونم بهم می گی.زندگی بهانه می خواهد،چه بهانه ای قشنگ تر از تو.
اینم نوشته ای برای تمام دوستان عزیزی که شاید خدای خودشونو گم کرده باشن.
پیداش کنید ... راه دوری لازم نیست.
محتاج دعای شما بی خانمان و سیمرغ
در ضمن حتما به این وبلاگ سر بزنید منتظر نظراتتون هستم:

